X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • دم در افتاده بودند نشد...متوجه ی (جمعه 4 اسفند 1396 15:43)
    ق و دم در افتاده بودند نشد...متوجه ی خرمگس هایی که توی اتاق وز وز می کردند و بدشان نمی آمد خودشان را بچسبانند بهم هم نشد...کوله و چمدانم را گذاشتم دم در...و رفتم با لباس هایم روی تختم دراز کشیدم...هنوز نیم خیز بودم که متوجه شدم یک جور بوی گندی همه ی نفسم را گرفته....و باز نگاه کر داروی کلفتی آلت | افزایش میل جنسی برای...
  • ختر نمی خواد دست از سر ما برداره؟ چرا ا (جمعه 4 اسفند 1396 15:32)
    ختر نمی خواد دست از سر ما برداره؟ چرا اینقدر سریش شده؟؟ ولی به هر حال گویا آرزو خیلی پر تر از اینها بود...و پاک عصبانی شده بود...این بود که در جواب اخم های من می گفت : بیا خانوم خرراب کاری می کنه بعد چشم غره هم می ره!!! و بعد باز نصیحتمان می کرد....(البته دستش درد نکند!)...آخر شب بود که ما یخچال رو به آشپزخونه منتقل...
  • یت کنار اومد و از این حرفا...این بود که گفتیم گیریم (جمعه 4 اسفند 1396 15:24)
    د و با واقعیت کنار اومد و از این حرفا...این بود که گفتیم گیریم ما دیگه نمی توینم تو این اتاق بمونیم ولی نفرهای بعدی چه گناهی کردن؟ همین که ما و بقیه ی ۴۰۹ ای ها با این صحنه دلخراش رو به رو شدن کفایت نمی کنه تا دیگه کسی مجبور نشه همچین کثافتی رو ببینه؟ اون شب...من و فروغ جدا شجاع شده بودیم...ولی خ - خرید دارو بزرگ...
  • ندگی خوبی داریم هر روز بهترش هم می کنن...اه...گندشو بزنه..... (جمعه 4 اسفند 1396 01:31)
    توی راهرو در رفت و آمدند مجبورند پاچه های شلوارشون رو بالا بزنند و یه غرولند هم کنند و رد شن....برای اولین بار فکر کردیم آیا بهتر نبود به هر جون کندنی که بود یخچال رو می بردیم توی آشپزخونه؟ چند دقیقه بعد یکی از بچه های اتاق رو به رو که ارشد سیاست می خواند و خیلی هم به ما لبخندs داروی تقویت الت تناسلی مردان خرید قرص...
  • ار خوب داشت پیش می رفت...من شدیدا احس (جمعه 4 اسفند 1396 01:24)
    ن اتاق بمونیم ولی نفرهای بعدی چه گناهی کردن؟ همین که ما و بقیه ی ۴۰۹ ای ها با این صحنه دلخراش رو به رو شدن کفایت نمی کنه تا دیگه کسی مجبور نشه همچین کثافتی رو ببینه؟ اون شب...من و فروغ جدا شجاع شده بودیم...ولی خوب با اینکه نیتمون خیر بود زیاد نمی دونستیم باس از این شجاعت چه جور استفاده کرد...این شد که کشون کشون یخچال...
  • صه را آپولون می گیرد و عنصر دیونیزوسی درام (دوشنبه 30 بهمن 1396 14:42)
    تان با توجه به حساس بودنشان نسبت به "دهشت ها و بلایای طبیعی هست بودن " از طریق تاثیرات دو نوع هنر آپولونی و دیونیزوسی قادر به زیستن و حتی بهره مندی از آن بودند, آپولون خدای تناسب و نظم و هندسه است و هنری چون نقاشی و دیونیزوس بربری صفت مظهر شورو سرمستی, خدای تاکستان ها و موسیقی است.تراژدی یونانیان بر اثر...
  • د سرش را بیرون می آورد و فریاد می کش (دوشنبه 30 بهمن 1396 14:30)
    یده ی جولیان یانگ :او هرگاه بدبین تر می شود گرایشش به هنر بیشتر می شود. تمام فلسفه ی او با عناصر دیونیزوسی و آپولونی درگیر است.نیچه طغیانگر است.از شوپنهاور شروع می کند. درست از جایی که او تمام می کند.ناگهان رهبانیت و گوشه گیری شوپنهاوری را مثل غذایی بدمزه کنار می زند.پنجgs • روش رشد طبیعی آلت بهترین • بهترین راه بزرگ...
  • از آغاز از لحاظ سرشت و اساس دل آشوبگی زن (دوشنبه 30 بهمن 1396 10:00)
    ر و در نهایت مبتذل اند:"مسیحیت فقط اخلاقی است و می خواهد چنین باشد و هنر,هر هنری را به قلمرو دروغ واگذار می کند.مسیحیت با ایستارهای مطلق خود با شروع از راستگویی و صداقت خداوند هنر را نفی ,داوری و محکوم می کند. در پس این شیوه ی تفکر و ارزشگزاری که باید با هنر در صورت قویترین و موثرترین روش برای دراز و کلفت شدن الت...
  • ی شود.و نیچه معتقد است که از آن پس دوره ی بزرگ تحریف و دروغ شروع می شود. (دوشنبه 30 بهمن 1396 09:48)
    به حساس بودنشان نسبت به "دهشت ها و بلایای طبیعی هست بودن " از طریق تاثیرات دو نوع هنر آپولونی و دیونیزوسی قادر به زیستن و حتی بهره مندی از آن بودند, آپولون خدای تناسب و نظم و هندسه است و هنری چون نقاشی و دیونیزوس بربری صفت مظهر شورو سرمستی, خدای تاکستان ها و موسیقی است.تراژدی ی برای دراز کردن آلت مردان |...
  • موثرترین راست.و نیچه کتاب "زایش" را در چنین حال و هوایی (دوشنبه 30 بهمن 1396 09:28)
    ی در اوج سالهای جوانی و شوپنهاور _واگنرزدگی ,نیچه نوشته می شود و چکیده ی بحث پرطمطراق آن این است : ما باید یک راه گریز برای دهشت و هراس و پوچی زندگیمان پیدا کنیم .یونانیان باستان این رنج را احساس کردند و شناختند و مفرشان هنر تراژدی نویسان بزرگ بود.ما اکنون باید باز به راه آنها برویم با زایش هنر تراژدی در موسیقی ریچارد...
  • آپولونی درگیر است.نیچه طغیانگر است.از شوپنهاور شروع می کند (دوشنبه 30 بهمن 1396 09:19)
    او با عناصر دیونیزوسی و آپولونی درگیر است.نیچه طغیانگر است.از شوپنهاور شروع می کند. درست از جایی که او تمام می کند.ناگهان رهبانیت و گوشه گیری شوپنهاوری را مثل غذایی بدمزه کنار می زند.پنجره را باز می کند سرش را بیرون می آورد و فریاد می کشد بعد از پنجره به بیرون می پرد به علفزار می رود و اینگونه به جستجوی "ابرمرد...
  • ت و همچنین بدو (دوشنبه 30 بهمن 1396 09:13)
    سفه ی هنر تالیف شده است بر خلاف" شوپنهاور"_که فلسفه ی هنرش تحت تاثیر متافیزیکش است _ کمتر از نیچه به عنوان نظریه پرداز هنر سخن رفته است.و نیچه در" زایش ترا‍ژدی"شدیدا تحت تاثیر وی است و حتی در" شامگاه بتان" کتابی که در واپسین های سلامت فکری خود نوشت هنوز ردپای این تاثیر عمیق مش داروی گیاهی...
  • ....این همان چیزیست که می خواستم ؟...دلم کوچ (یکشنبه 29 بهمن 1396 13:04)
    رس و خستگی سفر همراهمان است....فکر کلاس های روز بعد...فکر فکرهایی که وقتشان نیست...به قبرستان نمی روم...من در نقش یک راهنمای توریست بی دل و دماغ مهمانم را که به زور آورده ام توی آرامگاه ها می گردانم....از پلیس و بسیجی می ترسیم...و دوستان زیر خاکی ام را یک بار دیگر دور خودم جمع می کنم....تو کافه گالری فروغ نشسته ایم و...
  • می گذرانیم...من و آرزو هر کداممان گوشه ای پرت شده ایم.. (یکشنبه 29 بهمن 1396 12:55)
    می گذرانیم...من و آرزو هر کداممان گوشه ای پرت شده ایم....انگار جسم نباتی ای که سقوط کرده باشد و در هم فشرده شده باشد....هر کداممان خیال هایی توی سرمان است....مثل حیوان که انگار بخواهد بخندد و بلد نباشد چون خنده فصل انسان است....درس داریم...و چیزهایی را هم دوست داریم....این را فقط حس می کنیم نه بیشتر!...تلفن را می گیرم...
  • کردم...همیشه حتی در سوال های سرراست (یکشنبه 29 بهمن 1396 12:45)
    ....باید برود ...شاید تنها... مدتهای زیادی دنبال یک جور برنامه ریزی برای مستقل شدن بوده...یا وقت و خواب و خوراکش و همه ی آنچه توی کله اش یا ته جیبش بوده را ریخته توی یه پروژه یا مقاله و تقدیم استاد کرده و او بدون اینکه حتی نگاهی بیندازد ....گفته باشه بهت 10 می دم....جیبش خالی ست و حس می کند هدر رفته و حس میکند این...
  • کاغذهایشان را بگیرد و با این کاغذهایشان را بگیرد و با این حال یک جور حس غلیظی احال یک جور حس غلیظی ا (یکشنبه 29 بهمن 1396 12:34)
    شود از آنها کاغذهایشان را بگیرد و با این حال یک جور حس غلیظی از تاسف و احترام و دلسوزی نسبت به آنها دارد...اشیای بنجلی که از در مغازه ها زده بیرون ــ و حتما لازم بوده که این طور باشد ــ ساندویچی هی دانی در هر کجا چه جور مردمی و چه دسته ای زندگی می کنند.... شنیدن خبر بب: نچرال بونتی ، خرید نچرال بونتی ، افزایش استخوان...
  • که تنها راه می ره و گریه می کنه چه فکری پیش (یکشنبه 29 بهمن 1396 12:19)
    من بچه های هنر بودند.اما این روزها با گروه های جدیدتری می پرم بچه های جامعه شناسی و روان شناسی...چیزی که هیچ وقت فکر نمی کردم برایم هیچ جور جذابیتی داشته باشد و به نظرم یک مشت سرکاری محض بود...الآن نمی گویم خیلی یک جور دیگری فکر می کنم ..فقط اینکه آنها هم کم کم دارند به لیست من اضافه می شوند و بعضی وقتها که می نشینیم...
  • م کردن ناکامی ها و اینکه زندگی فول شیرین است م (یکشنبه 29 بهمن 1396 12:11)
    دوست دارم و خیلی دلم می خواهد جلوتر نروم....منظورم این است که آدم بعضی وقتها مجبور است از بعضی چیزها بگوید و بنویسد تا وقتی رسید به "اما" و "اگر" ها حمل بر نالیدن و آه و فغان نشود.یعنی این نالیدن یک خاصیتی دارد که هر چه قدر هم بیشتر بچربد باز آدم هی مجبور می شود از خودش بپرسد کی می خوای بیدار شی...
  • اهی این است که آدم خیلی چیزها را نمی فهمد) من (یکشنبه 29 بهمن 1396 11:56)
    چه های تخت پایین همیشه فکر می کنند برد کرده اند..برای اینکه مجبور نیستند بروند بالا و بیایند پایین و همه چیز دم دستشان است.بااین حال خوب نیست همه چیز د دست آدم باشد و آدم آن بالا نباشد و دید نزند...و اینکه کمتر دیده بشود بی آنکه نیازی به نصب پرده ای توری مانعی چیزی باشد...این را بچه هایی که تختشان پایین است و به...
  • همیشه فکر می کنند برد کرده اند..برای اینکه م (یکشنبه 29 بهمن 1396 02:13)
    همیشه فکر می کنند برد کرده اند..برای اینکه مجبور نیستند بروند بالا و بیایند پایین و همه چیز دم دستشان است.بااین حال خوب نیست همه چیز د دست آدم باشد و آدم آن بالا نباشد و دید نزند...و اینکه کمتر دیده بشود بی آنکه نیازی به نصب پرده ای توری مانعی چیزی باشد...این را بچه هایی که تختشان پایین است و به اصطلاح "صاب...
  • ...و با لرز از پله ها آمدم بالا ...چکیدن آب را مثل عر (یکشنبه 29 بهمن 1396 02:07)
    ژیلتم که تازه سرش را عوض کرده بودم را برداشتم و کشیدم روی ساق پایم....ولی اتفاقی که معمولا اینجور وقتها می افتد نیفتاد....مثل سابق ژیلت روی پای من کار نمی کرد....فکر کردم باید مطمئن تر و آرام تر باشم که صدا من را از جا پراند....صدای جیغ بود....جیغ یک گربه....من هم دلم می خواست جیغ بکشم....جیغ یک گربه....اگر از بالا می...
  • و یک طوری به ذهنم رسید که نه خشکی (یکشنبه 29 بهمن 1396 01:59)
    می کردم....سیگار کشیدنم به این بستگی داشت که تنها باشم ...برای همین هنوز مانده بودم که یه چیزی مثل گلوله توی گوشم پیچید و توی سرم قل خورد و بدنم را لرزاند...نمی دانم چند ثانیه احساس کردم که دلم می خواهد همیشه یک وسطی گیر بیاورم و آنجا پناه گیرم ....برای اینکه این صدای جیغ مانند در نیمه های شب...توی حمام که مثل gs سایز...
  • ..توی بالکن ایستاده ام ماه زرد رنگ است و یکی از دخترها روی آسس سگ درمی آور (شنبه 28 بهمن 1396 11:36)
    ا نمی شود از عینک دودی استفاده کرد.من میان برفها عکس می انداختم و آنقدر کنارشان می ماندم که تبدیل به برف می شدم.و صبح صبح رسواگر وقتی دکمه را فشار می داد.مجبور بودم پنهان شوم.پس از أن می بایست دوستانی می داشتم و سقفی،مثل همه ی آدمها که دوستانی دارند و سقفی...و راحتی ای که توی مانیتور ها حاصل می شد ،در کتابها...میان...
  • بدهند.در بعضی دانشگاه ها دانشجو حرکت می کند تا پژوهش کند (شنبه 28 بهمن 1396 11:25)
    تا در آنجا انتخابات برگزار کند تا آنها را تا انتخابات بعدی به حال خود و رها شده برجای بگذارد.گشت ارشاد حرکت می کند تا دختران و پسرانی را که رییس شان از آنها دل خوشی ندارد بگبرند.کارمند توی اداره ای که دوستش ندارد کار می کند تا مخارج خانواده اش را تامین کند.جنبش زنان حرکت می کند تا نابرابری جنسیتی را از میان...
  • می گویم که با من بیاید به فلان کافه یا کتابخانه یا خیابان با من می آید و اصلا هم انگ ازدحام گریزی را به من نمی چسبان (پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 16:41)
    "موجود سمجی است.صورت کشیده ای دارد و بینی اش هم کج است،بر عکس من خیلی ریز و خجالتی می خندد.و بعضی وقتها که با او قهر می کنم به روایت خودش برایم هزار و یکشب تعریف می کند و من کم کم نیشم باز می شود.اینجوری ست که می گویم gs خرید دارویی تضمینی ویگارکس پلاس اصل جهت بزرگ کردن و کلفت کردن الت قرص تضمینی و امریکایی اصل...
  • گنا آر ایکس ل انقلابی اش. و بعد توی جاده وقتی صدای خروپف همه بلند شده بود من خط چین ها را می ش (پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 16:34)
    می توانستم بکنم؟ گفتم من زاینده رود را توی شب دوست دارم. یک جوری سمبل آشتی است.ــ نمی دانم این چی بود که از دهنم در آمد ــ گفتم ما می رویم شیراز. و او گفت که در شیراز می بینمت.من بعید می دانستم.دستهایش را کرده بود تو جیب کاپشن مدgs طب سنتی برای افزایش حجم الت نری تناسلی بهترین راهه روش گیاهی برای افزایش حجم الت دستگاه...
  • دند.به هر حال اولین سفرشان با م (پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 16:25)
    رودربایستی ماندند.به هر حال اولین سفرشان با من بود و من توی آن جمع غریبه بودم.و اگر این اتفاق نمی افتاد من او را نمی دیدم.با آن گردن بلند و موهای پپری اش که گوشه ی رودخانه ایستاده بود و زل زده بود به من.همه پیاده شدند چونکه مسیر را تغییر داده بودند و زاینده رود زیبا طب سنتی برای کلفت کردن الت مردان روشی جهت افزایش...
  • وفور محله ــ هر محله ای ــ نبود و نیامده بود تا با خودش غ (پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 13:06)
    وفور محله ــ هر محله ای ــ نبود و نیامده بود تا با خودش غم و غصه هایم را جمع کند و ببرد.روپوش اش سبز رنگ بود،و سراغم آمذه بود.گفت :مشت کن.مرگ هم نبود.پشت دستم یک چیز عجیب و غریب پلاستیکی فرو کرده بودند که هر وقت خواستند لوله ی سرم را هل بدهند توش.نمی توانستم مشت کنم.انگشتهایم را جمع کردم و آن مرد فقط پنبه ی الکلی اش...
  • م آمد به فروشنده ی سوپرمارکتی گفته بو (دوشنبه 23 بهمن 1396 18:38)
    د اما همواره منتظریم.و در جایی از ذهنمان این دیدار را غیر قابل اجتناب می دانیم.برای من هم همینطور بود. با این فکر که کس اشتباهی را ملاقات کرده ام.روزهای بعدش هم اشتباها و حتی باز تصادفا به فکرم خطور کرد که : چرا از بین همه ی کسانی که منتظر دیدنشان هستم کسی را ببینم که نه حتی منتظرش نیستم بلکه حتی هیچ کجایی از ذهنم نمی...
  • نبینیمش.کسانی را که امیدواریم دیدارمان به آنها به (دوشنبه 23 بهمن 1396 18:34)
    ی که کائنات بر وجودم گذاشته کاملا متقاعد شده ام که دستی بزرگ روی سر همه ی ما هست و تمام میکروب های کثیف و باکتری های مفید را کنار هم می چیند تا پازلش را بسازد و چیزی بیشتر از آن؛ فکر می کنم هر لبخند و شادکامی و هر نکبت و ضعفی کنار هم قرار داده می شوند تا آن مجموعه ی بی نظیر و شگفت انگیز را کامل کنند.مثلا آن شب در پل...
( تعداد کل: 927 )
   1       2       3       4       5       ...       31    >>